زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از خاطره هاست
چند برگی را تو ورق خواهی زد
مابقی را قسمت
همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز
عشق دردسری است که باید برای فراموش کردن آن عشق تازه ای را پیدا کرد
در دایره عشق اگر باران بلا بارید عاشق آن است که از دایره بیرون نرود
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست
عشق این است که یکی برای دیگری چتر بشه و دیگری نفهمه که چرا خیس نمیشه
هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
هیچ کس نمیتواند به عقب برگردد و از نو شروع کند
اما همه میتوانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
احساساتت رو روم بنویس
عصبانیهات رو روم خط خطی کن
اشکاتو باهام پاک کن
حتی اگه سردت شد
بسوزونم تا گرم بشی
فقط دورم ننداز
گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی است
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم؟
چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است،
خوب...خوب...خوب...
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم
همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه...
واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه...
برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...
عاشق کسی باش که دوستت بداره...
برای گفتن دوستت دارم تنها لحظه ای کافی است
اما برای اینکه نشان دهید چقدر یک عمر زمان لازم است
اگه یه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه
چشماتو ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار
اگه چشمات خیس شد
بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوسش داری
همیشه از خوبی های آدم ها برای خودت یه دیوار بساز
پس هر وقت در حقت بدی کردند
فقط یه آجر از دیوار بردار
بی انصافیه اگه دیوارو خراب کنی
گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره
اگه پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
یکی در آرزوی دیدن توست
یکی در حسرت بوسیدن توست
ولی من ساده و بی ادعایم
تمام هستیم خندیدن توست...